<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>محیط شناسی</title>
    <link>https://jes.ut.ac.ir/</link>
    <description>محیط شناسی</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Mon, 16 Mar 2026 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Mon, 16 Mar 2026 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>تحلیل تغییرات زمانی-مکانی منابع اکولوژیکی شناسایی شده با روش تجزیه‌وتحلیل الگوی فضایی مورفولوژیکی و ارزیابی خدمات اکوسیستمی جنگل‌های هیرکانی</title>
      <link>https://jes.ut.ac.ir/article_106245.html</link>
      <description>هدف: کاهش سطح و کیفیت زیستگاه و قطعه‌قطعه شدن اکوسیستم‌های جنگلی از جمله تهدیدات جدی و نگران‌کننده‌ای هستند که به کاهش تاب‌آوری این اکوسیستم‌ها منجر می‌شوند. تعیین و شناسایی مناطق منابع اکولوژیکی، نقش کلیدی در بهبود اتصال چشم‌انداز و ایجاد شبکه‌های اکولوژیکی دارد. این مناطق نه‌تنها زیستگاه‌های مناسبی برای موجودات زنده فراهم می‌کنند، بلکه در حفظ فرآیندها و عملکردهای اکولوژیکی نقش تعیین‌کننده‌ای ایفا می‌کنند. در این مطالعه، با هدف شناسایی مناطق کلیدی برای حفظ اتصال اکولوژیکی و ارائه خدمات اکوسیستمی چندگانه در شبکه اکولوژیکی، از ترکیب روش تحلیل الگوی فضایی مورفولوژیکی (MSPA) و ارزیابی خدمات اکوسیستمی استفاده شد. بر این اساس، منابع اکولوژیکی شناسایی و روند تغییرات آنها در سال‌های 2002، 2013 و 2022 مورد ارزیابی قرار گرفتند.روش: برای این منظور، خدمات اکوسیستمی شامل ترسیب کربن، کنترل سیلاب و کیفیت زیستگاه با استفاده از نرم‌افزار InVEST مدل‌سازی شدند. سپس نتایج این مدل‌سازی‌ها با بهره‌گیری از روش وزنی فازی تلفیق شدند. در گام بعدی، مناطقی که ارائه‌دهنده بیشترین خدمات اکوسیستمی بودند با مناطق هسته‌ شناسایی‌ شده از طریق روش تجزیه‌وتحلیل الگوی فضایی مورفولوژیکی (MSPA) ادغام گردیدند. علاوه بر این، در تهیه نقشه کیفیت زیستگاه، مجموعه‌ای از عوامل تهدید و تأثیرگذار بر کیفیت زیستگاه مورد استفاده قرار گرفت تا رویکردی جامع ارائه شود که بر شناسایی مناطقی تمرکز دارد که از اثرات مخرب انسانی مصون مانده‌اند. در این راستا از داده‌های شاخص نور شب و سطوح نفوذناپذیر که نقشی کلیدی در شناسایی زیستگاه‌های با کیفیت بالا ایفا می‌کنند، نیز استفاده شد.یافته‌ها: نتایج تحلیل تغییرات زمانی نشان داد که منابع اکولوژیکی طی دوره زمانی مورد مطالعه، به میزان 29053 هکتار کاهش یافته‌اند و از نظر مکانی، بیشترین کاهش در شهرستان‌های عباس‌آباد، چالوس و نوشهر مشاهده شده است. بررسی تغییرات پوشش زمین نشان داد که مساحت طبقات ساخته‌ شده 12473 هکتار و اراضی کشاورزی 7156 هکتار در این سال‌ها به‌طور قابل‌توجهی افزایش یافته است، در حالی که مساحت جنگل‌ها با کاهشی معادل 32723 هکتار روبه‌رو بوده است. علاوه بر این، نتایج تحلیل الگوی فضایی مورفولوژیکی نشان داد که کلاس هسته‌ در سال‌های مورد بررسی بیشترین سهم را در منطقه مورد مطالعه داشته است.نتیجه‌گیری: بر اساس نتایج، ارزیابی نحوه توزیع فضایی خدمت اکوسیستمی چندگانه برای برنامه‌ریزی مؤثر حفاظت بسیار حیاتی است. یافته‌های این تحقیق می‌توانند نقش مهمی در برنامه‌ریزی و حفاظت از مناطق کلیدی در شبکه اکولوژیکی جنگل‌های هیرکانی ایفا کنند و به سیاست‌گذاران و مدیران در جهت مدیریت پایدار این مناطق کمک نمایند.&amp;amp;nbsp;</description>
    </item>
    <item>
      <title>استفاده از روش خاکشویی و تثبیت با بیوچار مغناطیسی سیدریت برای پاک‌سازی خاک‌های آلوده به فلزات سنگین (آرسنیک، کادمیوم، کروم و سرب). (مطالعه موردی: نمونه‌های خاک با آلودگی بالای استان آذربایجان‌غربی، ایران)</title>
      <link>https://jes.ut.ac.ir/article_106246.html</link>
      <description>هدف: جذب فلزات سنگین با بیوچار مغناطیسی به دلیل هزینه کم و کارایی بالای آن و همچنین سطح بالای پایداری حرارتی، می‌تواند مورد استفاده قرار گیرد. در این تحقیق، بیوچار مغناطیسی که به‌عنوان جاذب در طول خاکشویی عمل می‌کنند، با پیرولیز سیدریت و خاک اره تهیه شدند. آنالیزهای آزمایشگاهی نشان داد که بیوچار مغناطیسی به خوبی سنتز شد. به دلیل ساختارهای متخلخل و سطح ویژه بزرگتر، بیوچار مغناطیسی می‌تواند به‌عنوان یک جاذب بسیار موثر در هنگام خاکشویی عمل کند. جاذب بیوچار مغناطیسی سیدریت عمدتاً از مگنتیت، که یک ماده فری‌‌مغناطیسی با ویژگی‌های مغناطیسی برجسته است، ساخته شده و همین ویژگی باعث می‌شود سوسپانسیون بیوچار مغناطیسی به‌سادگی با بهره‌گیری از یک میدان مغناطیسی خارجی (مانند مگنت) تفکیک گردد.روش پژوهش: نمونه‌های خاک با آلودگی بالا به فلزات سنگین که از پایش و نمونه‌برداری منطقه در نظر گرفته شده بود برای آزمایش‌های خاکشویی آماده شدند. آزمایش‌های شستشوی هم‌زمان نمونه‌های خاک آلوده با جاذب بیوچار مغناطیسی و شستشوی اسیدی ضعیف انجام شد. جذب فلزات سنگین بر روی بیوچار مغناطیسی در گستره‌ای از pH (2-8) و دما (&amp;amp;deg;C 45-15) انجام شد.یافته‌ها: به دلیل آن که بیوچار مغناطیسی ساختارهای متخلخل و سطح ویژه بزرگ تری دارد، راندمان جذب را بالا برده و به همین دلیل آزمایش‌های جذب ناپیوسته، خواص جذب بالایی را برای بیوچار مغناطیسی نسبت به یون‌های فلزات سنگین نشان دادند. مشخص شد که جذب شیمیایی/ ترکیب سطحی مکانیسم غالب برای جذب بر روی بیوچار مغناطیسی سیدریت است. حداکثر ظرفیت جذب در بیوچار مغناطیسی در 5 = pH و دمای C&amp;amp;deg; 45 بود، که این مقدار برای سرب، 154.45 و کروم، 272.08 و آرسنیک، 378.35 و کادمیوم، 3.29 به‌دست آمد.نتیجه‌گیری: روش شستشوی هم‌زمان نمونه‌های خاک آلوده به‌طور مؤثری غلظت فلزات سنگین منتخب مانند کروم، کادمیوم، سرب و آرسنیک را در خاک کاهش داد و تأثیر زیادی بر ویژگی‌های شیمیایی خاک نداشت. از این‌رو، این شیوه شستشو خطرات محیطی کمی به همراه دارد. بیوچارهای مغناطیسی به‌عنوان جاذب‌های مناسب برای بهبود خاک‌های آلوده به فلزات سنگین عمل می‌کنند. این مشاهدات همچنین نشان داد که بیوچار مغناطیسی می‌تواند به‌عنوان جاذب جایگزین در بسیاری از کاربردهای محیطی برای کاهش خطرات آلودگی فلزات سنگین استفاده شود. با توجه به فرآیند سنتز ساده، هزینه کم، راندمان جذب بالا، سهولت جداسازی و سازگاری با محیط‌زیست، بیوچار مغناطیسی می‌تواند به‌عنوان یک جاذب برای جذب و کاهش فلزات سنگین از محیط‌زیست استفاده شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اثر تغییرات اقلیمی و پوشش گیاهی بر تنوع و فراوانی پرندگان تالاب بین‌المللی گندمان و رتبه‌بندی عوامل تهدید‌کننده تالاب</title>
      <link>https://jes.ut.ac.ir/article_106247.html</link>
      <description>هدف: تالاب گندمان در استان چهارمحال‌وبختیاری یکی از زیست‌بوم‌های حساس کشور است که کاهش ورودی آب، تغییرات اقلیمی، ورود پساب‌های کشاورزی و بهره‌برداری بی‌رویه منابع، پایداری این تالاب را به خطر‌انداخته است. هدف از این مطالعه تحلیل روند تغییرات اقلیمی و پوشش گیاهی تالاب گندمان و تاثیر آن بر تنوع و فراوانی پرندگان در بازه زمانی ۱۳۹۰ تا ۱۴۰۲ و رتبه‌بندی عوامل تهدید‌کننده این تالاب است.روش‌ پژوهش: داده‌های سرشماری پرندگان مهاجر در زمستان‌های ۱۳۹۰ تا ۱۴۰۲ جمع‌آوری و شاخص‌های تنوع شانون-وینر، سیمپسون و یکنواختی کامارگو محاسبه شد. شاخص نرمال شده پوشش گیاهی (NDVI) با استفاده از تصاویر ماهواره‌ای Landsat 7 و 8 در دوره مورد مطالعه استخراج شد. روند متغیرهای بارندگی سالانه، میانگین دمای سالانه، SPI، NDVI و شاخص‌های تنوع و یکنواختی با آزمون من-کندال و اثر متغیرهای اقلیمی و پوشش گیاهی بر فراوانی و تنوع پرندگان تالاب با تحلیل همبستگی پیرسون بررسی شد. عوامل تهدید‌کننده تالاب در طی عملیات میدانی و گزارش‌های موجود شناسایی و با فرایند تحلیل سلسله مراتبی (AHP) رتبه‌بندی شد.یافته‌ها: فراوانی پرندگان مهاجر در تالاب طی سال‌های مورد مطالعه نوسان قابل‌توجهی داشت و تعداد گونه‌ها از 25 گونه در سال ۱۳۹۰ به بیشینه 57 گونه در ۱۴۰۰ رسید. میانگین دمای سالانه روند افزایشی داشته (Z = 2.0, p = 0.05) و روند کاهشی معنی‌دار برای بارندگی (Z = -2.2, p = 0.02) و شاخص SPI&amp;amp;nbsp; (Z=-3.7 , p=0.00) و روند تغییرات شاخص NDVI افزایشی و معنی‌دار (Z = 2.6,p = 0.02) بود.&amp;amp;nbsp; شاخص سیمپسون، شانون-وینر و یکنواختی‌ها روند کاهشی را نشان دادند که بیانگر کاهش تنوع و غالبیت برخی از گونه‌ها است. همبستگی مثبت شاخص NDVI، با فراوانی، تعداد گونه و شاخص‌های تنوع و یکنواختی پرندگان مشاهده شد که می‌تواند نشان‌دهنده تراکم گیاهان آبزی بوده که به‌عنوان غذا، محل آشیانه سازی و پناهگاه توسط پرندگان مورد استفاده قرار می‌گیرد. همبستگی مثبت بارش و شاخص SPI با فراوانی و تنوع پرندگان نشان‌دهنده تأثیر مستقیم شرایط اقلیمی بر حیات موجودات در این منطقه است. تحلیل سلسله‌مراتبی نشان داد که چهار عامل برداشت آب کشاورزی (0/30)، خشکسالی (0/25)، ورود فاضلاب (0/13) و چرای دام (0/11) بیشترین وزن را به خود اختصاص داده‌اند.نتیجه‌گیری: به‌طورکلی، تالاب گندمان در طول دوره مطالعه با نوسانات شدید در تنوع پرندگان روبرو بود که تأثیر عوامل انسانی به‌ویژه برداشت بی‌رویه آب و ورود پساب‌ها به‌عنوان ‌مهمترین تهدید این تالاب شناسایی شد، در حالی که تغییرات اقلیمی نقش تشدیدکننده داشته‌اند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی ساختارهای حکمرانی در برنامه راهبرد ملی تغییر اقلیم ایران: کاربرد رویکرد تحلیل شبکه‌ای</title>
      <link>https://jes.ut.ac.ir/article_106588.html</link>
      <description>هدف: تحلیل نقش حکمرانی در زمینه تغییرات اقلیمی، بهویژه در کشورهای در حال توسعه مانند ایران، یکی از چالشهای مهم است. با توجه به تأثیرات گسترده تغییر اقلیمی بر محیط زیست و جوامع انسانی، ضروری است نظامهای حکمرانی به گونهای طراحی شوند که بتوانند بهطور مؤثر با این چالشها مقابله کنند. تحلیل نظام حکمرانی براساس اسناد مرتبط یکی از راههای شناخت این ساختار است. این پژوهش با بهکارگیری روش تحلیل شبکه سازمانی، ساختار حکمرانی در برنامه راهبرد ملی تغییر اقلیم ایران را بررسی میکند. نوآوری پژوهش استفاده از این روش برای شناسایی و ارزیابی روابط همکاری و هماهنگی سازمانها و تأثیر آن بر ساختار حکمرانی تغییر اقلیم در ایران است که در مطالعات پیشین کمتر دیده شده است. هدف نهایی، شناسایی ساختار موجود حکمرانی بر اساس سند مذکور است.روش پژوهش: دادههای کیفی و کمی از اسناد و قوانین مرتبط با تغییر اقلیم در ایران، از جمله برنامه ملی سازگاری با تغییر اقلیم، استخراج شده است. روابط همکاری و تبادل اطلاعات میان سازمانهای نامبرده در بخشهای مختلف برنامه راهبرد ملی تحلیل شد. سپس با استفاده از تحلیل شبکه سازمانی و نرم‌افزار UCINET، شاخصهای شبکهای برای بررسی ساختار نظام حکمرانی و شناسایی رژیم غالب محاسبه گردید.یافته‌ها: نتایج نشان داد نظام حکمرانی تغییر اقلیم در ایران با چالشهایی مانند عدم هماهنگی میان نهادهای مختلف مواجه است. با وجود توزیع نسبی قدرت و وجود چالههای ساختاری، کمبود همکاری موجب غالبیت رژیم حکمرانی چندپارگی شده که بر اثربخشی تصمیمات تأثیر منفی دارد. بنابراین، اصلاح ساختار حکمرانی و ایجاد نهادهای جدید با اختیارات کافی برای هماهنگی و پیوستگی بین سازمانها ضروری است. تقویت شفافیت و پاسخگویی در سیاستگذاری نیز کلیدی برای بهبود عملکرد سیستم حکمرانی است. نهادهای محلی باید به عنوان پل ارتباطی بین دولت و جامعه فعالتر شده و نیازها و چالشهای محلی را بهتر شناسایی کنند. برگزاری کارگاهها و دورههای آموزشی برای ارتقاء آگاهی عمومی درباره تغییر اقلیم و راهکارهای مقابله، مشارکت اجتماعی را افزایش میدهد.نتیجه‌گیری: افزایش شفافیت و پاسخگویی در فرآیندهای تصمیم‌گیری نیز باید در اولویت قرار گیرد تا اعتماد عمومی نسبت به سیاست‌های اتخاذ شده تقویت شود. در نهایت، این پژوهش می‌تواند به عنوان راهنمایی برای سایر کشورها در زمینه تحلیل ساختار حکمرانی در حوزه تغییرات اقلیمی مورد استفاده قرار گیرد و به توسعه‌ راهکارهای مؤثر برای مقابله با بحران‌های ناشی از تغییرات اقلیمی کمک کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تغییرات مساحت تالاب‌های هامون و نقش آن در رخداد طوفان‌های گرد و غبار در دشت سیستان</title>
      <link>https://jes.ut.ac.ir/article_106248.html</link>
      <description>هدف:&amp;amp;nbsp;تالاب‌های هامون از جمله ناپایدارترین اکوسیستم‌های آبی ایران هستند. مهمترین ویژگی‌های اقلیمی آنها رخداد سیل‌‌های مهیب و خشکسالی‌‌های شدید و فراگیر است. تغییرات مساحت آب تالاب‌های هامون‌ تحت تأثیر عوامل متعدد از ضریب تغییرپذیری بسیار بالایی برخوردار است. عدم پایداری آب ورودی و ماندگاری کم آن هرگونه برنامه‌ریزی و توسعه پایدار را در این منطقه با مشکل مواجه می‌‌کند. تغییرات مساحت بخش آبی تالاب‌های هامون، نقش مهمی بر فراوانی و شدت رخدادها و طوفان‌‌های گرد و غبار در منطقه سیستان داشته و می‌تواند چالش گرد و غبار در دشت سیستان را دوچندان کند.روش پژوهش: به منظور بررسی ارتباط بین تغییرات مساحت آب هامون‌ها و تعداد رخدادهای گرد و غبار در دشت سیستان با استفاده از تصاویر ماهواره لندست 5 ،7 ،8 و 9 در بستر پلتفرم گوگل ارث انجین، با در نظر گرفتن پیش فرض پذیرش حداکثر 20 درصد پوشش ابر بر روی تصاویر ماهانه، تغییرات پوشش دریاچه‌‌های هامون در 4 طبقه آب، خاک، پوشش گیاهی و مخلوط آب و پوشش گیاهی با دقت کلی 1/76 درصد و ضریب کاپا 69 درصد برای دوره آماری 1988 تا 2023 برنامه‌نویسی و روند تغییرات هر طبقه ترسیم شد.یافته‌ها:&amp;amp;nbsp;در طول دوره آماری مورد مطالعه 3112 کیلومترمربع بر مساحت طبقه پوشش خاک افزوده و 1527کیلومتر مربع از مساحت طبقه آب کاسته شده است. با استفاده از کد پدیده‌‌های گرد و غبار تعداد رخدادها، روزها و طوفان‌‌های گرد و غباری استخراج شد. با بررسی همبستگی بین رخدادهای گرد و غبار با تغییرات مساحت آب، مشخص شد ارتباط قوی معنی‌‌داری بین آنها وجود ندارد؛ و مقدار R2&amp;amp;nbsp;تنها 20 درصد تغییرات گرد و غبار توسط تغییرات آب را تبیین می‌کند و 80 درصد آن توسط عوامل دیگر تبیین می‌شود. تغییرات مساحت آب و ارتباط آن با گرد و غبار در محدوده زمانی وزش بادهای 120 روزه سیستان بررسی شد نتایج نشان ‌داد ارتباط منفی قوی و معنی‌‌داری بین تغییرات مساحت آب و تعداد طوفان‌های گرد و غبار وجود دارد. به‌طوری که تغییرات مساحت آب 69 درصد تغییرات رخداد طوفان‌های گرد و غبار را تبیین می‌کند.نتیجه‌گیری: تعداد رخداد طوفان‌‌های گرد و غبار با نبودن پوشش آب و خشک شدن بستر هامون‌ها یک رابطه بسیار قوی و معکوس را نشان داده است. تامین حق‌آبه تالاب‌های هامون با توزیع زمانی مناسب از طریق اتخاذ دیپلماسی مناسب با استفاده از قوانین حقوق بین‌‌الملل و اولویت‌بندی و مدیریت صحیح آب ورودی به تالاب‌ها، می‌تواند از فراوانی، شدت و تداوم طوفان‌های گرد و غبار در دشت سیستان بکاهد.&amp;amp;nbsp;</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی پارامترهای اصلی موثر بر فرایندهای تصفیه لجن تصفیه‌خانه‌های فاضلاب شهری به روش لجن فعال با استفاده از مادۀ رسی حالت‌دهندۀ نانومونت‌موریلونیت</title>
      <link>https://jes.ut.ac.ir/article_106593.html</link>
      <description>هدف: باتوجه به اهمیت عملکرد بهینۀ خط تصفیۀ لجن مازاد بیولوژیکی (مراحل تغلیظ، هضم و آبگیری) در تصفیه‌خانه‌های فاضلاب به روش لجن فعال، در این تحقیق، ارزیابی پارامترهای موثر بر سه مرحله یاد شده به منظوردستیابی به شرایط بهینۀ استفاده از مادۀ معدنی نانومونت‌موریلونیت و اصلاح شدۀ اسیدی- حرارتی آن با هدف تعیین کارآمدی آن‌ها به عنوان مواد حالت‌دهندۀ لجن و تاثیر آنها بر هضم‌پذیری لجن و تولید متان انجام پذیرفت.روش پژوهش: بررسی‌ها تحت شرایط آزمایشگاهی با نمونه‌های لجن واقعی برداشت شده از تصفیه‌خانۀ فاضلاب جنوب تهران انجام پذیرفت. پارامترهای اصلی مورد بررسی شامل مدت زمان فیلتراسیون، مقاومت ویژۀ فیلتراسیون، مدت زمان مکش موئینه‌ای، پتانسیل زتا، آب پیوندی، مواد پلیمری برون سلولی و هضم‌پذیری بودند. همچنین برای تشخیص ارتباط بین پارامترهای نانو‌مونت‌موریلونیت و اصلاح شدۀ آن با شاخص‌های یاد شده، از همبستگی به روش پیرسون بهره‌گیری شد و در نهایت نقشه حرارتی بین پارامترهای ذکر شده ترسیم گردید.یافته‌ها: حداکثر کاهش مقاومت ویژۀ فیلتراسیون با استفاده از نانومونت‌موریلونیت به میزان 300 میلی‌گرم بر گرم جامدات خشک لجن برای لجن مازاد بیولوژیکی و لجن هضم شده به ترتیب1012&amp;amp;times;65/6 و1012&amp;amp;times;75/52 و با استفاده از اصلاح شدۀ آن به میزان 200 میلی‌گرم بر گرم جامدات خشک لجن برای لجن مازاد بیولوژیکی و لجن هضم شده به ترتیب برابر1012&amp;amp;times;22/6 و1012&amp;amp;times;34/45 متر بر کیلوگرم حاصل گردید. درخصوص مدت زمان فیلتراسیون و مدت زمان مکش موئینه ای، به کارگیری نانو‌مونت موریلونیت و اصلاح شدۀ آن در دوز یادشده به ترتیب 31 ، 24، 2 و 6 ثانیه برای لجن مازاد بیولوژیکی و 192، 164، 3/2 و 6 ثانیه برای لجن هضم‌شده بود. نتایج بررسی تاثیر دوز بهینۀ اصلاح شدۀ آن بر پتانسیل زتا و آب پیوندی نشان می‌دهند که استفاده از آن، به ترتیب برابر 75/93 و 38/80 درصد برای لجن مازاد بیولوژیکی و 74/89 درصد و 93/77 درصد برای لجن هضم شدۀ بی‌هوازی را کاهش داد. همچنین تاثیر مثبت بر هضم‌پذیری لجن و به تبع آن افزایش تولید متان نیز مشخص گردید. نمودار نقشۀ حرارتی بین پارامتر‌ها در دوزهای 350،300،250،200،150،100،0 نشان داد که پارامترهای مدت زمان فیلتراسیون، مدت زمان مکش موئینه‌ای، مقاومت ویژۀ فیلتراسیون از همبستگی بسیار بالایی (97-98 درصد) برخوردارند.نتیجه‌گیری: هر دو گزینۀ مورد بررسی با وجود میزان مصرفی متفاوت، از کارآمدی خوبی برخوردار بوده و از همبستگی قوی سه پارامتر مدت زمان فیلتراسیون، مدت زمان مکش موئینه‌ای و مقاومت ویژۀ فیلتراسیون برخوردار است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تعارض‌های مورفولوژیک در خرداقلیم شهری: چالشی در دستیابی به آسایش محیطی پایدار</title>
      <link>https://jes.ut.ac.ir/article_106249.html</link>
      <description>هدف: پیچیدگی شرایط خرداقلیم‌‌های شهری راهکارهایی که جهت بهبود شرایط زیستی و آسایشی پیشنهاد می‌‌گردند را به سمت رفتارهای چندگانه و گاه متناقض سوق می‌‌دهد، به گونه‌‌ای که گاه بهبود یک جنبه آسایشی به بدتر شدن سایر جوانب منجر می‌‌گردد. این موضوع از این نظر حائز اهمیت است که در صورت مکان‌‌یابی نامناسب هر عنصر شهری، راهکارهای کاهشی می‌‌توانند نتایجی عکس در پی داشته باشند. دستیابی به محیطی پایدار و تاب‌‌آور زمانی میسر می‌‌گردد که بتوان مقادیری بهینه را با توجه به همه جوانب و نیازهای مختلف آسایشی محاسبه و ارائه نمود.روش پژوهش: این پژوهش تلاش کرده درصد تاثیرگذاری تعدادی از مولفه‌‌های پرکاربرد مورفولوژیکی را در رابطه با عوامل آسایشی مختلف از طریق نرم‌‌افزار CFD محور ANSYS-CFX محاسبه نماید. سپس ترکیبی منطقی از نیازها را در انتخاب فرم بهینه به‌‌کار گیرد. لذا با دسته‌‌بندی عناصر سازنده فرم بلوک‌‌های ساختمانی با توجه به ویژگی‌‌های ساختاری مشترک، مقایسه اثرات آن‌‌ها بر تغییرات دما، فشار و سرعت باد در دره-‌‌خیابان‌‌ها، سپس رتبه‌‌بندی آن‌‌ها سعی کرده مبنایی جهت انتخاب فرم و روش بهینه متناسب با شرایط بافت موجود ارائه کند. تکرار یک فرم متداول در ساخت‌‌و‌‌سازهای شهری در همه این گروه‌‌ها، امکان محاسبه درصد تاثیرگذاری اصلاح هندسه‌‌های ساختمانی را ایجاد می‌‌کند. به علت شرایط بحرانی هوای تهران، مقادیر ورودی در این شبیه‌‌سازی متناسب با اقلیم این شهر و به جهت ارائه راهکاری برای بهبود شرایط زیستی آن تنظیم گردیده است.یافته‌‌ها: نتایج نشان می‌‌دهند در میان سناریوهای مختلف، اصلاحات در فرم کلی و هندسه بلوک‌‌های ساختمانی بیشترین قابلیت را در بهبود شرایط همه جانبه دره خیابان‌‌ها دارا می‌‌باشند (تا 70 درصد نسبت به فرم‌‌های متداول). در مقابل کاستن از حجم ساختمان یا افزودن عناصری برای تغییر جریان باد به نما تنها تا 40 درصد می‌‌تواند بر بهبود شرایط آسایش دره خیابان تاثیرگذار باشد.نتیجه‌‌گیری: این پژوهش با افزودن یک لایه تحلیلی جدید، اثربخشی ابزارهای مداخله در شرایط خرداقلیم‌‌ها را بر اساس مقیاس تأثیرگذاری‌شان رتبه‌بندی می‌کند و با تمرکز بر عوامل اصلی (دما، باد، فشار) به پژوهشگران اجازه می‌دهد تا درک کنند که چگونه تغییرات ساختاری در مقیاس بزرگ، تأثیر بیشتری بر کنترل این عوامل دارند و چگونه می‌توان از تعارضات ذاتی بین آن‌ها کاست.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تبیین جامعه شناختی مسئولیت شهروندی رفتارهای حفاظتی از منابع آب</title>
      <link>https://jes.ut.ac.ir/article_106595.html</link>
      <description>هدف؛ پژوهش با هدف بررسی تأثیر مسئولیت‌پذیری شهروندان بر رفتارهای حفاظت از منابع آب در تهران، کلان‌شهری که با فشار فزاینده بر منابع آب و چالش‌های ناشی از کمبود آب مواجه است و باید در این زمینه راهکاری یافت، انجام شد. این مطالعه با رویکردی جامعه‌شناختی، تلاش کرده‌است جایگاه مردم را در معادلات حفاظت از منابع طبیعی برجسته کند و نشان دهد که تغییر پایدار باید هم در سطح سیاست‌گذاری و هم در خانواده‌ها و زندگی روزمره شهروندان آغاز شود و همچنین بینش‌های تجربی در مورد مسئولیت‌پذیری شهروندان و تمایل آنها به صرفه‌جویی در منابع آب ارائه می‌دهد.روش پژوهش: داده‌ها داده‌ها با استفاده از روش پیمایشی از ۳۸۰ شهروند بالای ۱۸ سال در چهار منطقه تهران که با استفاده از نمونه‌گیری تصادفی انتخاب شده بودند، گردآوری شد. چارچوب نظری مطالعه بر اساس نظریه جامعه مخاطره‌آمیز الریش بک و نظریه انگیزه حفاظت راجرز تدوین شد بر اساس نظریات فوق رفتارهای حفاظتی شامل؛ صرفه‌جویی در مصرف، استفاده مجدد، پیشگیری از هدررفت، حفظ کیفیت، آموزش مصرف بهینه، تشویق به مشارکت جمعی و به‌کارگیری تجهیزات کم‌مصرف تعریف شدند. برای تحلیل محرک‌های رفتارهای حفاظتی منابع آب و یافته‌های تحقیق از آمار توصیفی و تحلیل رگرسیون چند متغیره بهره گرفته شد.یافته‌ها: یافته‌ها نشان داد مدل تحقیق از برازش مناسبی برخوردار است و متغیرهای مستقل سهم قابل‌توجهی از تغییرات رفتارهای حفاظتی را توضیح دادند. اخلاق‌مداری مهم‌ترین عامل اثرگذار بر رفتارهای حفاظت از محیط‌زیست بود و پس از آن، تعهد به هنجارها و ارزش‌ها و مشارکت اجتماعی اهمیت داشتند. همچنین، توازن میان حقوق و مسئولیت‌ها نقش معناداری در ارتقای رفتارهای حفاظتی داشت، در حالی که انتقال و تقویت مسئولیت اجتماعی تأثیر قابل‌توجهی نشان ندادند.این مطالعه نخستین پژوهش اختصاصی در ایران بود که به‌طور هم‌زمان میزان مسئولیت شهروندی و تأثیر آن بر حفاظت از منابع آب را بررسی کرد، در مجموع یافته‌ها اهمیت آگاهی، آموزش و تقویت حس مسئولیت اجتماعی در ارتقای رفتارهای پایدار حفاظت از منابع آب را برجسته نموده و نشان دادند که رویکردهای اخلاقی و مسئولیت‌محور می‌توانند به‌عنوان راهبردی مؤثر در مدیریت پایدار منابع آب مورد استفاده قرار گیرند.نتیجه‌گیری: نتایج تحقیق بر ضرورت آموزش‌های هدفمند، تقویت اخلاق‌مداری، توسعه مشارکت اجتماعی و ارتقای هنجارها و ارزش‌های محیط‌زیستی در نهادینه‌سازی رفتارهای حفاظتی شهروندان تأکید داشت. نتایج تحقیق پیام روشنی برای سیاست‌گذاران، برنامه‌ریزان و فعالان محیط‌زیست دارند که راهبردهای موفق مدیریت منابع آب باید چندسطحی، یکپارچه و مبتنی بر تقویت همزمان مؤلفه‌های مختلف دخیل در این زمینه باشند و با تمرکز بر یک بعد معضل حفاظت از منابع آب مرتفع نخواهد شد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی تاثیر الگوهای مختلف قرارگیری بلوک‌های مسکونی بر بهبود شرایط آسایش حرارتی در فضای باز</title>
      <link>https://jes.ut.ac.ir/article_106332.html</link>
      <description>هدف: به‌وجود آوردن شرایط آسایش حرارتی در فضای باز مناطق شهری یک عامل موثر و مهم در سلامت عابران پیاده به حساب می‌‌آید. این مسئله در اطراف بلوک‌‌های مسکونی به دلیل حضور طولانی مدت افراد در فضای باز حائز اهمیت می‌‌باشد. لذا در این پژوهش به بررسی شرایط آسایش حرارتی در اطراف بلوک‌‌های مسکونی پرداخته شده است. هدف پژوهش بررسی تاثیر الگوهای مختلف قرارگیری بلوک‌‌های مسکونی بر شرایط محیطی در فضاهای باز شهر تبریز در فصل تابستان می‌‌باشد.روش پژوهش: جهت انجام پژوهش ابتدا به بررسی الگوهای قرارگیری بلوک‌‌های مسکونی در این شهر پرداخته شد و با بررسی‌‌ها به‌عمل آمده مشخص گردید سه الگوی پراکنده، خطی و حیاط مرکزی بیشترین الگوی استقرار بلوک‌‌های مسکونی در این شهر به‌حساب می‌‌آیند. لذا سه الگوی نامبرده در این پژوهش مورد بررسی قرار گرفت. جهت دستیابی به این هدف، از نرم‌‌افزار انویمت مدل 4.4.4 استفاده شد و برای سنجش آسایش حرارتی الگوی متوسط نظرسنجی پیش‌‌بینی شده (PMV) که یکی از فاکتورهای مهم در سنجش شرایط آسایشی می‌‌باشد، مورد بررسی قرار گرفت. همچنین 5 رسپتور در نقاط مختلف سایت جهت برداشت شرایط محیطی تعیین شد.یافته‌‌ها: براساس یافته‌‌های تحقیق، الگوی استقرار بلوک‌‌های ساختمانی تاثیر مستقیمی بر شرایط آسایش حرارتی در فضاهای باز داشت. در هر سه الگوی مورد بررسی، مقادیر شاخص مذکور از ساعات ابتدایی روز روند صعودی داشته و در ساعت 15 به اوج رسید. مقدار عددی شاخص مذکور در این ساعت در الگوهای پراکنده، خطی و حیاط مرکزی به‌‌ترتیب برابر با 4/18، 3/81 و 3/29 بود. در اغلب ساعات روز، الگوی حیاط مرکزی میانگین کمتری نسبت به دو الگوی دیگر نشان داد. میانگین شاخص PMV در پنج رسپتور تعیین شده در ساعات مورد مطالعه، در الگوی حیاط مرکزی برابر با 1/97 بود که این مقدار با الگوی پراکنده 0/26 و با الگوی خطی 0/25 اختلاف داشت. بیشترین اختلاف میان الگوها در بازۀ زمانی 13 تا 16 بود که بر نقش تعیین‌کنندۀ الگوی استقرار بلوک‌‌ها در شرایط بحرانی تاکید دارد.نتیجه‌گیری: نتایج تحقیق نشان می‌‌دهد نحوۀ استقرار بلوک‌‌های مسکونی بر شرایط آسایشی در فضای باز تاثیر گذاشته و الگوی حیاط مرکزی نسبت به دو الگوی دیگر شرایط بهتری در محیط به‌وجود می‌‌آورد. با این حال هیچ‌‌کدام از الگوهای بررسی شده در ساعات اوج گرما، شرایط آسایشی را در محیط ایجاد نکرده و در این راستا باید سایر عوامل محیطی در نظر گرفته شود. در نتیجه، استفاده از الگوی حیاط مرکزی، همراه با سایر راهبردهای طراحی اقلیمی مانند پوشش گیاهی، سایبان‌ها، عناصر آبی و غیره، می‌تواند به عنوان راهکاری مؤثر برای بهبود شرایط محیطی در فضاهای باز توصیه شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>محاسبه ردپای کربن و مصرف انرژی در تصفیه خانه فاضلاب شهری ساری</title>
      <link>https://jes.ut.ac.ir/article_106589.html</link>
      <description>مقدمه: توسعه تصفیه‌خانه‌های فاضلاب با کربن پایین نقش مهمی در دستیابی به اهداف اوج کربن و کربن خنثی ایفا می‌کند.این مطالعه با هدف محاسبه ردپای کربن، میزان مصرف انرژی و انتشار گازهای گلخانه‌ای و همچنین ارائه روش‌های مؤثر برای کاهش انتشار این گازها در تصفیه‌خانه فاضلاب شهر ساری انجام شده است. روش تحقیق: این مطالعه اطلاعات مربوط به تصفیه‌خانه فاضلاب شهر ساری از سال 1400 الی 1402 را مورد بررسی قرار داده است که سیستم تصفیه آن از نوع لجن فعال با فرآیند اصلاح‌شده لودزاک-اتینگر بوده که یک فرآیند بیولوژیکی پیشرفته برای حذف مواد آلی کربنی و نیترات‌ها محسوب می‌شود انتشار کربن از تصفیه‌خانه‌های فاضلاب به دو دسته تقسیم می‌شود: انتشار مستقیم و انتشار غیرمستقیم. انتشار مستقیم شامل کربن‌دی‌اکسید ناشی از تجزیه هوازی و تبدیل مواد آلی در فرآیندهای بیولوژیکی تصفیه، کربن‌دی‌اکسید و متان ناشی از فرآیندهای هضم بی‌هوازی و دی‌نیتروژن مونوکسید (نتیروس اکسید) ناشی از فرآیندهای نیتریفیکاسیون و دنیتریفیکاسیون است. انتشار غیرمستقیم مربوط به مصرف برق خریداری‌شده برای دمنده‌ها، پمپ‌ها و سایر تجهیزات موجود در تصفیه‌خانه فاضلاب است، همچنین شامل انتشار ناشی از حمل‌ونقل سوخت مصرفی در تصفیه‌خانه و سایر فعالیت‌های داخلی می‌شود.نتایج: براساس میزان مصرف سالانه برق، به ‌طور میانگین 0.61کیلووات ‌ساعت برق به ازای هر متر مکعب فاضلاب تصفیه شده مصرف می‌شود. میزان کل انتشار معادل کرین‌دی‌اکسید از تصفیه‌خانه فاضلاب ساری از سال 1400 الی 1402 به شرح زیر است: انتشار خارج از محل شامل مصرف برق، سوخت دیزل، تجزیه مواد بیولوژیکی باقی‌مانده، دفع لجن، مواد تجزیه‌پذیر باقی‌مانده و دی‌نیتروژن مونوکسید: 48113.7 تن معادل کربن‌دی‌اکسید. انتشار در محل شامل تجزیه زیست‌توده درون‌زاد، حذف مواد بیولوژیکی کربن‌دار، نیتریفیکاسیون و دی‌نیتروژن مونوکسید: 1934.26 تن معادل کربن‌دی‌اکسید. میزان انتشار گازهای گلخانه‌ای در تصفیه‌‌خانه ساری به ازای هر متر مکعب فاضلاب تصفیه ‌شده به شرح زیر محاسبه شده است: سال 1400؛ 0.071 کیلوگرم معادل کربن‌دی‌اکسید. سال 1401؛ 0.078 کیلوگرم معادل کربن‌دی‌اکسید. سال 1402؛ 0.078 کیلوگرم معادل کربن‌دی‌اکسید. این نتایج نشان‌دهنده افزایش میزان انتشار از 0.071 به 0.078 کیلوگرم معادل کربن‌دی‌اکسید از سال‌ 1400 الی 1402 است.نتیجه‌گیری: مصرف بالای انرژی و مدیریت ناکافی لجن اصلی‌ترین منابع انتشار غیرمستقیم و بار آلی ورودی و فرآیندهای بیولوژیکی شامل نیتریفیکاسیون و دنیتریفیکاسیون، مهم‌ترین عوامل انتشار مستقیم گازهای گلخانه‌ای هستند.برای کاهش انتشار، بهینه‌سازی مصرف برق، استفاده از انرژی‌های تجدیدپذیر، ارتقای ته‌نشینی اولیه و مدیریت بهتر لجن ضروری است. در مجموع، اصلاحات فرآیندی، بهینه‌سازی انرژی و سیاست‌گذاری‌های کلان، می‌توانند به کاهش معنادار انتشار گازهای گلخانه‌ای کمک کنند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل فضایی اثرات زیرساخت‌های سبز بر شدت جزایر گرمایی سطحی در مقیاس محله‌ای تهران طی دوره ۲۰۱۵–۲۰۲۵</title>
      <link>https://jes.ut.ac.ir/article_106250.html</link>
      <description>هدف: این پژوهش با هدف بررسی فضایی شدت جزیره گرمایی سطحی در ۳۵۲ محله کلان‌شهر تهران طی تابستان‌های ۲۰۱۵- ۲۰۲۵ صورت گرفته است. در این راستا، تأکید بر نقش پوشش گیاهی، درصد پوشش درختی، سطوح نفوذناپذیر، آلبدو سطحی و ویژگی‌های توپوگرافی (ارتفاع، شیب) به‌منظور شناسایی الگوهای ناهمگنی مکانی، محاسبه پتانسیل خنک‌کنندگی محلی و ارائه چارچوب اولویت‌بندی مداخلات زیرساخت سبز شهری بوده است.روش پژوهش: داده‌های سنجش‌ازدور ماهواره‌های لندست ۸/۹ (باندهای حرارتی OLI/TIRS) و سنتینل-۲ (MSI Level-2A) از پلتفرم Google Earth Engine برای استخراج دمای سطح زمین، شاخص نرمال ‌شده پوشش گیاهی، درصد پوشش درختی (WorldCover 2021)، سطوح نفوذناپذیر، آلبدو سطحی، ارتفاع میانگین (SRTM) و شیب استخراج گردید. شدت جزیره گرمایی سطحی بر اساس تفاضل میانگین دمای سطح محله با میانه دمای کل شهر محاسبه شد. تحلیل‌های اکتشافی شامل آمار توصیفی، آزمون موران جهانی/ محلی (خودهمبستگی فضایی)، تحلیل لکه‌های داغ (آماره گتیس- ارد جی)، همبستگی پیرسون و رگرسیون ساده انجام شد. مدل‌سازی شامل رگرسیون حداقل مربعات معمولی، آزمون‌های لاگرانژ (انتخاب مدل خطای/ تأخیر/ دوربین فضایی)، رگرسیون وزنی جغرافیایی چندمقیاسی و محاسبه شاخص پتانسیل خنک‌کنندگی (ترکیب قدرمطلق ضرایب محلی معنادار) در نرم افزارهای ArcGIS Pro و Python اجرا شد.یافته‌ها: براساس نتایج، میانگین دمای سطح 21/44 &amp;amp;plusmn;56/2 و شدت جزیره گرمایی سطحی 10/0&amp;amp;plusmn;56/2 درجه سلسیوس محاسبه شد. خودهمبستگی فضایی قوی (شاخص موران جهانی شدت جزیره گرمایی= 0/7245، سطح معناداری کمتر از 0/001) و خوشه‌بندی داغ سطوح نفوذناپذیر در جنوب و مرکز شهر مشاهده گردید. همبستگی‌های قوی شامل ارتفاع (همبستگی= 0/45-)، سطوح نفوذناپذیر (همبستگی= 0/38-) و پوشش گیاهی (همبستگی= 0/28-) بود. رگرسیون وزنی جغرافیایی چندمقیاسی (ضریب تعیین تعدیل ‌شده= 0/9224، معیار اطلاعات آکائیکه تعدیل ‌شده= 2127/36) نشان داد پوشش گیاهی (ضریب= 52/1-)، پوشش درختی (ضریب= 0/11-)، آلبدو (ضریب= 71/6-) اثرات خنک‌کننده معنادار (سطح معناداری کمتر از 0/001، ۵۰ تا ۹۴ درصد محلات) و سطوح نفوذناپذیر اثر گرم‌کننده (۱۰۰ درصد محلات) با ناهمگنی شدید (ضریب تعیین محلی: 0/62-0/88) دارند. شاخص پتانسیل خنک‌کنندگی میانگین 3/97 (با دامنه 2/28-6/38) محاسبه شد.نتیجه‌گیری: نتایج نشان می‌دهد که پوشش درختی و گیاهی در تعداد قابل‌توجهی از محلات تهران، پتانسیل خنک‌کنندگی بالایی داشته و نقشی کلیدی در تعدیل جزیره گرمایی سطحی ایفا می‌کند. مدل رگرسیون وزنی جغرافیایی چندمقیاسی (MGWR) با عملکردی به‌مراتب برتر نسبت به مدل‌های جهانی (رگرسیون حداقل مربعات معمولی با ضریب تعیین 0/62 و مدل خطای فضایی با ضریب تعیین 0/75)، ناهمگنی و مکان‌ وابستگی روابط بین متغیرها را به‌طور دقیق آشکار می‌سازد. از منظر سیاستی، یافته‌ها بر ضرورت اولویت‌دهی به مداخلات سبز در محلات جنوبی و بخش‌هایی از مرکز شهر با سطوح بالای نفوذناپذیری و پتانسیل خنک‌کنندگی پایین تأکید دارد؛ رویکردی که می‌تواند به تحقق عدالت حرارتی و تقویت تاب‌آوری اقلیمی شهری منجر شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>استخراج سیکل‌های رانندگی در آزادراه‌های جنوب و جنوب‌غربی استان تهران و تأثیر بالقوه آن‌ها بر آلودگی هوا</title>
      <link>https://jes.ut.ac.ir/article_106590.html</link>
      <description>هدف: در این مقاله، به بررسی و استخراج چرخه رانندگی در سه آزادراه اصلی تهران-قم، تهران-ساوه و تهران-کرج پرداخته‌شده است. این چرخه‌ها تاکنون به‌طور جامع یا حتی مجزا محاسبه نشده‌اند و هدف پژوهش ارائه داده‌های جدید و دقیق درباره سیکل رانندگی در این مسیرها است. اطلاعات به‌دست‌آمده می‌تواند برای بهبود سیاست‌های حمل‌ونقل، کمک به فراهم‌سازی بستر کاهش آلاینده‌ها، و بهینه‌سازی رفتار رانندگی در آینده مورداستفاده قرار گیرد.روش پژوهش: برای انجام این پژوهش، از یک خودروی سواری سبک و یک نرم‌افزار سامانه موقعیت‌یابی جهانی نصب‌شده روی تلفن همراه استفاده شد. داده‌های سرعت خودرو در بازه‌های زمانی مختلف و در مسیرهای منتخب جمع‌آوری گردید. سپس داده‌ها با استفاده از تکنیک‌های پردازش داده و حذف نویز، اصلاح شدند. به کمک نرم‌افزار متلب و استفاده از روش میانگین کی و تحلیل ریز سفرها، هم به‌صورت مجزا برای هرکدام از مسیرها و هم برای ترکیبی از سه آزادراه‌ها، چرخه‌های رانندگی بهینه استخراج شدند. این فرآیند به‌منظور ارائه تصویری دقیق از رفتار رانندگی در این مسیرها انجام شد.یافته‌ها: یافته‌ها نشان می‌دهد که چرخه‌های رانندگی استخراج‌شده دارای نوسانات قابل‌توجهی در سرعت و شتاب هستند. این نوسانات ممکن است تحت تأثیر عواملی ازجمله تراکم ترافیک، وقوع تصادفات، و شرایط جاده‌ای و آب‌وهوایی قرار گیرد و بازتاب‌دهنده پویایی شرایط رانندگی در محیط‌های مختلف است. در مقایسه با چرخه‌های استاندارد جهانی، الگوی رانندگی در مسیرهای موردبررسی شتاب‌های مثبت و منفی کمتری را نشان می‌دهد که می‌تواند بیانگر سبک رانندگی محتاطانه‌تر یا روان‌تر در این مسیرها باشد. همچنین، بیشتر رانندگان تمایل به رانندگی با سرعت‌های بالا دارند، به‌طوری‌که میانگین سرعت آن‌ها از چرخه‌های استاندارد بالاتر است. یکی دیگر از نکات قابل‌توجه، نسبت بالای زمان رانندگی در این مسیرهاست که نشان‌دهنده توقف کم در طول مسیر می‌باشد و به افزایش بهره‌وری سفر کمک می‌کند. علاوه بر این، تحلیل‌ها نشان می‌دهد که رفتار رانندگان تحت تأثیر شرایط جاده‌ای، کیفیت روسازی، جریان ترافیک و تغییرات آب‌وهوایی قرار می‌گیرد و این امر ضرورت تطبیق راهبردهای رانندگی با شرایط متغیر محیطی را برای ارتقای ایمنی و کارایی برجسته می‌سازد.نتیجه‌گیری: نتیجه‌گیری این پژوهش نشان می‌دهد که استخراج دقیق چرخه‌های رانندگی در آزادراه‌های اصلی استان تهران می‌تواند به‌عنوان ابزاری مؤثر برای برآورد انتشار آلاینده‌ها و طراحی سیاست‌های کاهش آلودگی هوا به کار گرفته شود. نتایج این تحقیق، همراه با بررسی شباهت‌ها ، دقت بالای نرم‌افزار در استخراج سیکل‌های رانندگی را تأیید می‌کند. همچنین تفاوت‌ها، بر اهمیت تهیه سیکل رانندگی متناسب با رفتار رانندگان و شرایط جغرافیایی هر کشور، در مقایسه با سایر کشورها، تأکید دارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مدلسازی مکانی-زمانی انتشار محلی مونوکسیدکربن ناشی از ترافیک با استفاده از مدل GRAL در محیط‌ شهری (مطالعۀ موردی: خیابان کارگرشمالی، تهران)</title>
      <link>https://jes.ut.ac.ir/article_106591.html</link>
      <description>هدف: این پژوهش با رویکردی مکانی-زمانی، به بررسی الگوی حرکت و رسوب‌گذاری ذرات آلایندۀ مونوکسیدکربن ناشی از ترافیک وسایل‌نقلیه در ترازهای ارتفاعی نزدیک به سطح زمین، در مقیاسی محلی و در بخشی از شهر تهران می پردازد؛ محیطی که با ساختار شهری پیچیده و ناهمگن خود تأثیر بسزایی بر روند پراکندگی آلاینده‌ها دارد.روش: پس از شناسایی پارامترهای مؤثر بر حرکت ذرات آلاینده، این عوامل در سه دستۀ معیارهای اقلیمی، مکانی و ترافیکی طبقه‌بندی شدند. در ادامه، با بهره‌گیری از مدل ریاضیاتی ترکیبی اولرین-لاگرانژین موسوم به GRAL و برقراری ارتباط بهینه میان پارامترها، دینامیک حرکت و غلظت ذرات در بازۀ زمانی یک ‌ساعت پس از انتشار، در پنج سطح ارتفاعی و در بخشی از خیابان کارگرشمالی شهر تهران شبیه‌سازی و تحلیل شد. به‌منظور ارزیابی عملکرد مدل، از شاخص‌های آماری ضریب همبستگی پیرسون و میانگین خطای سوگیری بهره گرفته شد.یافته‌ها: بیشترین همبستگی بین مقادیر پیش‌بینی ‌شده و اندازه‌گیری ‌شده در تراز ارتفاعی 10/5 متر و کمترین مقدار آن در ارتفاع 26 متر به‌دست آمد. در این زمینه، دیواره‌های ساختمانی و ارتفاع ایستگاه نمونه‌برداری نقش مؤثری ایفا می‌کنند. در ارتفاعات پایین‌تر (2 و 4/5 متر)، به‌دلیل وجود موانع ساختمانی و جریان‌های ضعیف باد، تمرکز ذرات بیشتر و سوگیری مدل، مثبت مشاهده شد. با این‌حال، نتایج به‌دست آمده از معناداری آماری برخوردار بوده و نشان ‌دهندۀ عملکرد مناسب مدل در بازنمایی شرایط واقعی هستند. همچنین، بیشترین غلظت ذرات آلاینده در سطح خیابان و در نزدیکی ورودی کوچه‌ها ثبت شد. چنانچه جهت باد همسو با محور خیابان باشد، خیابان به ‌منزلۀ دالانی برای تخلیۀ ذرات آلاینده عمل می‌کند. اما در صورت وزش باد عمود بر جهت عبورومرور، ورودی کوچه‌ها به کانون تمرکز و تخلیۀ آلاینده‌ها تبدیل می‌شود.نتیجه‌گیری: تحلیل نقشه‌های غلظت، میدان باد و پروفیل‌های عمودی نشان داد که متغیرهایی چون هندسۀ شهری (شامل جهت‌گیری و ابعاد معابر و ارتفاع ساختمان‌ها)، جهت باد و میزان پایداری جو، سناریوهای متنوعی از پراکندگی یا رسوب‌گذاری ذرات آلاینده را در محیط شهری رقم می‌زنند. شواهد به‌دست ‌آمده نشان می‌دهند که بیشترین تراکم ذرات آلاینده هم از نظر مدت ‌زمان ماندگاری و هم از نظر حجم تجمع، در ارتفاعی کمتر از 30 متر نسبت به سطح زمین که با محدودۀ تنفسی ساکنان شهر منطبق است، رخ می‌دهد. این یافته‌ها بر ضرورت مدلسازی آلودگی هوا در مقیاس محلی، با لحاظ کردن ویژگی‌های هندسی و جریان‌پذیری محیط‌های شهری تأکید می‌کنند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل عملکرد سیستم گرمایش هیدرونیک در مقابله با یخبندان به‌عنوان راهکاری پایدار برای زیرساخت‌های شهری در اقلیم سرد: مطالعه موردی پل B9 تهران</title>
      <link>https://jes.ut.ac.ir/article_106592.html</link>
      <description>هدف:در مناطق سردسیر، یخبندان و بارش برف از مهم‌ترین عوامل اختلال در عملکرد زیرساخت‌های شهری و سامانه‌های حمل‌ونقل به شمار می‌آیند و می‌توانند ایمنی ترافیکی و بهره‌برداری پایدار از شبکه معابر را به‌طور جدی تحت تأثیر قرار دهند. . در این راستا، پژوهش حاضر با هدف تحلیل عددی عملکرد حرارتی سامانه گرمایش هیدرونیک برای ذوب برف در پل B9 بزرگراه ارتش تهران انجام شده است. این پل در وضعیت فعلی به سامانه پاشش شیمیایی ضدیخ مجهز است و هدف اصلی مطالعه، بررسی امکان‌سنجی جایگزینی سیستم موجود با فناوری گرمایش سطحی هیدرونیک، با تمرکز بر افزایش بهره‌وری انرژی، پایداری زیرساخت‌ها و کاهش اثرات زیست‌محیطی در شرایط اقلیمی سرد می‌باشد. روش پژوهش:در این تحقیق، شبیه‌سازی حرارتی گذرا با استفاده از نرم‌افزار COMSOL Multiphysics برای مدل‌سازی فرآیند انتقال حرارت در یک سامانه فرضی گرمایش هیدرونیک انجام شده است. این سامانه شامل لوله‌هایی است که در زیر سطح روسازی پل تعبیه شده‌اند و آب با دمای حدود ۴۰ درجه سانتی‌گراد در آن‌ها جریان دارد. مدل عددی، انتقال حرارت در لایه‌های مختلف روسازی از جمله آسفالت و لایه‌های عایق را به‌همراه رفتار دینامیکی جریان سیال در لوله‌ها در نظر می‌گیرد. شبیه‌سازی‌ها برای دو سناریوی آب‌وهوایی با دماهای محیطی ۵- و ۱۰- درجه سانتی‌گراد انجام شده و در سناریوی دوم، بارش برف با شدت ۳۰ میلی‌متر در ساعت نیز لحاظ شده است تا عملکرد سیستم در شرایط بحرانی ارزیابی شود.یافته‌ها:نتایج شبیه‌سازی نشان داد که سامانه گرمایش هیدرونیک قادر است در دمای محیطی ۱۰- درجه سانتی‌گراد، دمای سطح آسفالت را در کمتر از ۲۰ دقیقه به بالاتر از نقطه انجماد برساند. این ویژگی امکان ذوب مؤثر برف با شدت ۳۰ میلی‌متر در ساعت و جلوگیری از یخ‌زدگی سطح پل را فراهم می‌کند. میزان انرژی مورد نیاز برای یک ساعت عملکرد کامل سیستم حدود ۸۵۱ کیلووات‌ساعت برآورد شد. همچنین بررسی‌ها نشان داد که با نصب ۲۰۰ پنل خورشیدی ثابت با ظرفیت ۷۰۰ وات، امکان تأمین حدود ۳۴۰ ساعت عملکرد سالانه سیستم وجود دارد که بیانگر پتانسیل بالای استفاده از انرژی خورشیدی به‌عنوان منبعی پایدار برای پشتیبانی از این فناوری است.نتیجه‌گیری: نتایج پژوهش نشان داد سامانه‌های گرمایش هیدرونیک می‌تواند راهکاری مؤثر و پایدار برای جلوگیری از یخ‌زدگی سطحی باشد. این سیستم در مقایسه با روش‌های سنتی ، پایداری عملیاتی بالاتر، وابستگی کمتر به مواد شیمیایی و ایمنی عمومی بیشتری فراهم می‌کند. علاوه بر این، امکان تلفیق آن با منابع انرژی تجدیدپذیر، نقش مهمی در کاهش اثرات زیست‌محیطی و تحقق اهداف توسعه پایدار زیرساخت‌های شهری ایفا می‌نماید.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
